حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شیرین تر از عسل

بوو شدی عسلم

الهی بمیرم واسه پسر گلم.آخه دیروز بعد از کلی شیطنت و شکوندن یه لیوان رفتی سراغ جاروبرقی و انگشتهای کوچولوت رو کردی تو جارو و بوو شدی .مامانت خیلی ناراحت شد. کلی هم گریه کردی تا اینکه بعد از کلی گریه بالاخره خوابیدی.وقتی بیدار شدی یادت رفت چی شده دوباره می خواستی شیطونی کنی. عسل مامان دیگه خیلی خیلی بلا شدیا. آخه یه کم مواظب باش
16 مرداد 1390

از دست اين آدم بزرگا

آخه ما هم مي خوايم از همه چيز سر در بياريم همش مي گن نكن. بغلمون مي كنن مگه كابينتا بري بازي نيست ؟ جارو برقي چي براي بازي نيست ؟ لباسشويي قشنگه همش داري مي چرخه چي ؟ مگه اسباب بازي نيست؟ پريز برق و كه نگو خيلي قشنگه انگشت بايد بكني توش.... آدم بزرگا همش مي گن جيزه....جيزه...... بووو مي شي ....دست نزن...... نمي ذارن خلاقيت ما كوچولوها رشد كنه از دست اين مامان بابا ها نمي ذارن كشوها رو بكشيم بازي بازي كنيم اصلا نمي ذارن كارهايي كه خودشون مي كنن ما هم بكنيم..........
16 مرداد 1390

جون باباشونن آخه

سلام بابا . آفرین آفرین مبارکه بابا . یه بوس گنده از طرف من و یکی هم از طرف بابا بزرگ که خیلی دوست داشت تو رو ببینه. ای جونم . انشالله 120 ساله بشی . ابنم به شعر که همیشه برات میخونم : چقدر نارن آفرین د.....ل دارن آفرین بوبور شده آفرین ددر بریم آفرین عمر باباشون آفرین ... ... ....
14 مرداد 1390

یک ساله شدم

    بالاخره یکساله شدم.....هورا چقدر خوبه تفلد بازی...... چقدر نازه کیک تفلد...... چقدر بادکنکا نازن هورا   هورا      ...
14 مرداد 1390

قربون خنده هات بشم

عسل مامان اين روزها شيطون تر از هميشه شدي و هر جي مي گذره سرعتت تو راه رفتن هم بيشتر مي شه. از موقعي كه بابا برگشته خيلي ددري شدي تا هر كي مي خواد بره بيرون مي پري بغلش. ديشب وقتي مامان جوني ازت پرسيد پسر كي هستي گفتي ماما بعد با انگشت هاي كوچولو و نازت منو نشون دادي نمي دوني انگار دنيا رو به من دادند.آخه پسر به اين با محبتي هيچ كي نديده. لبخند قشنگت براي مامان از هرچيزي تو دنيا با ارزش تره. هميشه تو زندگي بخند و شاد باش تا ما هم از شادي تو شاد بشيم.
10 مرداد 1390

لغت نامه آقا پسري گل

بيم          .....   برويم بي          .....   بيا   بعضي وقته يعني بگير دد          ......   دد ااو          ..... الو م م       ...... غذا ماماما    ..... مامان بابابابا    .....  بابا جي     ...... شير علاوه بر لغات بالا يك سري لغات مخصوص هم وجود داره كه هنوز رمز گشايي نشده... ...
1 مرداد 1390

شيطونك مامانش

جوجوي مامان چند روزيه چيزي نمي خوره و مامان خيلي نگرانشه .نمي دونم چرا اشتها نداره شايد از دندوناش باشه.اين دتدون هشتم هم حسابي داره اذيت مي كنه. اين قند عسل مامان نه تنها چيزي نمي خوره فعاليتش هم بيشتر شده. توي يك چشم بهم زدن از اين ور اتاق مي ره اون ور اتاق.  از همه چيز مي ره بالا (ترس از ارتفاع نداره) از بين مبلها مثل پيشي ها خودش رو عبور مي ده .خلاصه نمي شه يك لحظه ازش غافل بشي. وروجك مامان روز به روز شيرين تر مي شه. الهي دورش بگردم. كارهاي جالبي هم مي كنه. مثلا در روشن و خاموش كردن تلويزيون استاد شده. علاقه زيادي به آيفون داره.اگه از ش بپرسين كه دست، پا، مو ،گوش، دندون،چشمت كو نشون مي ده. در يك كلام حسين مامان ...
1 مرداد 1390

دايي ممد

اين پست اختصاصي دايي جونمه.دلم مي خواد بغلش كنم آخه اينجا نيست خيلي دوره .قرار بود موقع به دنيا اومدنم بياد ولي دو هفته ديگه يكسالم تموم مي شه ولي هنوز نيومده... ؟؟؟ مي دونيد من فقط همين يه دايي رو دارم و خيلي هم دوستش دارم.قراره برام يه خاله بخره....ولي هنوز نخريده....من خاله مي خوام.... دايي جون به مامانم گفته مي خواد خودش اولين بار به من ليمو ترش بده تا قيافه خنده دار منو ببينه واسه همين من هنوز ليمو نخوردم  راستي چه مزه ايه....فكر كنم حالا حالا ها هم نخورم  ... ؟  
29 تير 1390

دندان هاي شيري

سلام عسل مامان بالاخره بعد از دو ماه دندون نيش پايين سمت راست در اومد.بميرم برات اين دندون از بقيه سخت تر بود.آخه هم كم اشتها شدي هم دور دهنت دون دون شد هم آب دهنت سرازير شد.... ديگه آقا پسري 7 تا دندون مرواريدي قشنگ داره .فكر كنم تا چند روز ديگه بشن 8 تا الهي فدات بشم كه اينقده ناز داري عسل مامان. راستي راه رفتنت هم خيلي بهتر شده فكر كنم وقتي بابايي بياد شما با پاي خودت بري فرودگاه (دلتنگ باباي نباشيا)بابايي يك هفته ديگه بر مي گرده خونه تا اون موقع همش تمرين كن.
28 تير 1390